|
نظام سیاسی ایران، ریاستی یا پارلمانی ؟
نظام سیاسی ایران، ریاستی یا پارلمانی ؟
مدتی است که زمزمۀ ضرورت تغییر قانون اساسی در محافل خصوصی و عمومی به گوش می رسد؛ اما به دلیل طرح این موضوع در تریبون های رسمی و از زبان مقامات سیاسی کشور و به ویژه اظهار نظر عالی ترین مقام کشور در این زمینه، سخن گفتن از اصلاح و تغییر قانون اساسی دیگر عبور از خط قرمز تلقی نمی شود و جُرم نیست! از آنجا که این نگرانی وجود دارد که اصلاح و تغییر در قانون اساسی، به عنوان مهم ترین منبع قانونی ادارۀ کشور و میثاق ملی، با چه انگیزه، هدف و رویکردی مطرح و پیگیری خواهد شد، دلسوزان کشور را وا میدارد که به این مسئله از زوایای مختلف نگاه کنند و چگونگی روند تغییرات را با حساسیت و دقت دنبال کنند تا مبادا تغییر در قانون اساسی به تضعیف نقش مردم در تعیین سرنوشت بینجامد، حقی که طبق اصل 53 قانون اساسی، از طرف خداوند به ملّت سپرده شده است.
با توجه به موارد صدرالاشاره، ضرورت دارد اساتید بزرگ حقوق اساسی کشور و حقوقدانان و ساستمداران برجسته و صاحبنظر به این مهم بپردازند. امید است با بازتر شدن فضای نقد و گفتگو در کشور، اندیشمندان از محاق در آیند و تغییرات احتمالی در قانون اساسی، پس از تضارب اندیشه ها و دیدگاههای گوناگون و پخته شدن نظرات، منجر به تصمیم گیری صحیح "شورای بازنگری قانون اساسی" (موضوع اصل 177 قانون اساسی) و تقویت پایه های جمهوریت نظام و حفظ سلامت آن گردد.
به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ حقوقی و سیاسی کشور،به خود حق می دهم تا ضمن طرح دیدگاههایم در این باره امیدوارانه منتظر ارائه دیدگاههای حقوقدانان و سیاستمداران دلسوز باشم:
1- مطرح شدن ضرورت تغییر و اصلاح قانون اساسی پس از گذشت 32 سال از عمر جمهوری اسلامی و 22 سال از اصلاحات قانون اساسی، بر این موضوع بدیهی و ساده دلالت می کند که، اولاً قانون اساسی "وحی منزل" نیست و حتی در چارچوب همین نظام هم می شود آن را تغییر داد و طبق اصول همین قانون اساسی به جز چند اصل و موضوع محدود مانند: اسلامیت و جمهوریت و مذهب رسمی کشور، سایر اصول آن ابدی نبوده و قابل تغییر است. ثانیاً، حق هر نسل است که ساز و کار و قوانین ادارۀ کشورش را خودش تعیین کند و حق تعیین سرنوشت و چگونگی اعمال این حق را آنگونه که خود می پسندد به اجرا درآورد. یادآوری سخنان امام خمینی در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا خالی از لطف نیست که گفتند: (نقل به مضمون) "سرنوشت هر ملتی به دست خودش است، ... مگر پدران ما ولی ما هستند که برای ما تصمیم بگیرند! سرنوشت هر نسلی به دست خودش است..."
ممکن است مطرح شدن تغییرات در قانون اساسی با انگیزه ها و اهداف مختلفی مطرح شده باشد که می توان گمانه زنی هایی را در این باره انجام داد:
الف) شاید عده ای بر آن باشند که روند استحاله و تبدیل "جمهوری اسلامی" به "حکومت اسلامی" را دنبال کنند و مرادشان انجام تغییرات به نفع نهادهای انتصابی و کاهش نقش و سهم نهادهای انتخابی و در نتیجه حذف "جمهور" در ادارۀ امور کشور باشند. این عده در سال های پس از درگذشت امام خمینی امکان ظهور و بروز فراوانی یافته اند و به ویژه سال های اخیر در این زمینه ها دیدگاههای شفافی را با تکرار "دولت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" و نیز مشروع نبودن رأی و انتخاب مردم قلم فرسایی و سخنرانی کرده اند و شخصیت های مشهور و ذی نفوذ در میان معمّمین و مکلّاها سخنگویان این دیدگاه ها هستند.
ب) ممکن است گروهی به دنبال القا این باور در میان مردم و افکار عمومی جهان باشند که این اقدام، گامی در جهت رفرم سیاسی و پذیرش تغییرات از بالاست. با توجه به وقایع رخ داده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و به ویژه تحولات اخیر در کشورهای اسلامی که به "بهار عربی" و "بیداری اسلامی" تعبیر شده است، شاید عده ای بر این باور باشند که این اقدام واکنش و پاسخی در برابر مطالبات مردم و برآوردن بخشی از انتظارات و خواسته های آنان جلوه داده شود. علاوه بر این فشارهای روز افزون جهانی بر علیه ایران به بهانه وضعیت حقوق بشر و فعالیت های هسته ای اش و حتی تهدید به حملۀ نظامی عامل دیگریست که تب مطالب اصلاح طلبانۀ جامعه را فرو کاهد و بحران مشروعیت کاهش یافته و شکاف مشروعیت تا حدی ترمیم شده و نیز فشارهای جامعۀ جهانی علیه نظام سیاسی ایران تقلیل یابد.
پ) تغییرات قانون اساسی در سال 68 که با حذف نخست وزیری به تمرکز در قوه مجریه انجامید، مشکلات ناشی از اختلاف در قوه مجریه (بین رئیس جمهور و نخست وزیر) و نیز ناهماهنگی رئیس جمهور با مجلس بر سر معرفی و انتخاب نخست وزیر و وزیران را تا حد زیادی حل کرد. با انتقال وظایف و اختیارات نخست وزیر به رئیس جمهوری در اصلاحات سال 68، رئیس جمهور که با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود، ریاست قوه مجریه و هیئت وزیران را عهده دار شد و وظیفۀ هماهنگی بین قوای سه گانه و حل اختلافات آنها را که تا آن زمان به عهده رئیس جمهور بود، به رهبر واگذار شد. با دقت در چرایی وجود اختلاف بین دو مقام قانونی در قوه مجریه (رئیس جمهور و نخست وزیر) در دوران ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر و آیت ا... خامنه ای بر سر تعیین نخست وزیر و وزیران و چالشهای آن زمان با مجلس، صرف نظر از اختلاف دیدگاه ها، این موضوع را در نگاه بعضی تحلیلگران از جمله دکتر سعید حجاریان ایجاد کرد که مشکل اصلی در ناهماهنگی ساختاری نظام سیاسی ایران "حاکمیت دوگانه" است. این برداشت اما به مذاق بعضی خوش نیامد و به آن حمله کردند. اما تجربۀ تعامل حاکمیت با 3 رئیس جمهور دو دهۀ اخیر یعنی رفسنجانی، خاتمی و به ویژه احمدی نژاد این گمانه را تقویت کرد که موضوع "حاکمیت دوگانه" جدی است. چالش و اختلاف اصلی در حاکمیت سیاسی ایران بر سر ادارۀ کشور و اعمال اختیارات مذکور در قانون اساسی در دوران پس از تغییرات سال 68 قانون اساسی، بین مجلس و رئیس جمهور نبود، بلکه مشکل در نحوۀ اعمال اختیارات رهبری و رئیس جمهور است. با وجود اینکه صلاحیت ها و اختیارات قوای سه گانه و نهاد رهبری در قانون اساسی احصاء شده ولی وجود برخی ابهامات در نحوۀ اعمال این صلاحیت ها و اختلاف سلایق و دیدگاهها در ادارۀ امور کشور، این عقیده را به وجود آورد که برای حل این مشکل چاره ای جز حذف پست ریاست جمهوری از قانون اساسی و تعبیۀ یک نخست وزیر منتخب مجلس به جای آن نیست. بدین ترتیب دو نتیجه حاصل می شود: یکی اینکه دیگر رئیس قوۀ مجریه چالش و مشکلی را برای اجرای منویات رهبری ایجاد نمی کند، دیگر آنکه اختلاف بین مجلس و رئیس جمهور هم حل می شود.
ت) گمانه دیگری وجود دارد اینست که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران از سال 76 به این سو شکل دیگری به خود گرفته است. به جز رقابت شدید و جدی در اولین انتخابات ریاست جمهوری که با آزادی نسبتاً خوبی برگزار شد تا سال 76 رقابت کاندیداهای ریاست جمهوری چندان جدی نبود. انتخابات یک مدعی اصلی داشت و چند رقیب ضعیف که نتیجۀ انتخابات را نمی توانستند تغییر دهند و میشد به راحتی آن را پیش بینی کرد. ولی از انتخابات دوم خرداد 76 به این طرف جامعۀ ایران شاهد شکل دیگر رقابت و صف بندی های جدی و غیرقابل پیش بینی در برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بود. گرچه صحنۀ رقابت برای ورود همۀ کاندیداها با اندیشه ها و گرایش های گوناگون کاملاً باز نبود ولی همان کاندیداهای درون نظام که از فیلتر شورای نگهبان هم عبور کردند، یک رقابت جدی را در صحنۀ سیاسی ایران شکل دادند که پیامد آن تشکیل کمپین های بزرگ انتخاباتی بود. شکل گیری این کمپین ها تنها محدود به انتخابات نبود. بلکه تبدیل شد به صحنۀ عرضۀ مطالبات و خواسته های انباشتۀ مردم و به ویژه نسل جدید و طبقۀ متوسطی که مجرای مناسبی برای طرح خواسته هایش نداشت. موج گستردۀ ناشی از رقابت کمپین های انتخاباتی و ظهور و بروز آن در مناظره های تلویزیونی، میتینگها و بحثهای میدانی و به ویژه اعتراضات خیابانی پس از انتخابات سال 88 نظام سیاسی را در برابر چالش امنیتی قرار داد. چالشی که پس از دو و نیم سال هنوز از آن خارج نشده است. بنابراین یکی از دلایل طرح اصلاح قانون اساسی و حذف پست ریاست جمهوری می تواند رهایی از تکرار این چالش ها باشد.
3- صرفنظر از اهداف و انگیزه های مطرح کنندگان ضرورت تغییر و اصلاح قانون اساسی، طرح این موضوع، خود فی نفسه، یک امر مبارک و بیانگر یک احساس نیاز به تغییر و رفرم در ساختار حقوقی قدرت در ایران است. نیازی که تا سطوح بالای قدرت سیاسی هم آن را احساس کرده اند. به هر حال گذشت بیش از سه دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی کنونی و پوست اندازی جامعه و روی کار آمدن نسل جدید با خواسته ها و آرمان های نو٬ ضرورت تغییرات را روشنتر می کند. تردیدی نیست که قانون اساسی، مانند هر قانون دیگری، ساخته و نوشتۀ بشر بوده و خالی از نقص نیست و گذشت زمان و تجربۀ چندین سال زمامداری، نقاط ضعف و قوت آن را آشکار نموده است. امروزه مشخص است که نارسایی ها و ناهمگونی ها و نقایص موجود در قانون اساسی، بخشی از مشکلات را در ادارۀ کشور موجب شده و با رفع آنها می توان از بحران ها و تحولات ساختارشکنانه جلوگیری کرد.
4- از اصل ضرورت تغییر که بگذریم موضوع مهم تر، چیستی و چگونگی تغییرات احتمالی قانون اساسی است. گفته شد که تغییرات مورد نظر معطوف به ایجاد نظام پارلمانی است. پرسش اینست که آیا نظام سیاسی ایران بر طبق قانون اساسی فعلی "نظام ریاستی" است که می خواهند آن را تبدیل به نظام پارلمانی کنند؟
صاحبنظران حقوق اساسی، معمولاً نظام هایی را که کفۀ رئیس جمهور در موازنۀ قدرت و صلاحیت و اختیارات قوای سه گانه سنگین تر باشد و حرف آخر را رئیس جمهور بزند، نظام ریاستی نامیده و نظامهایی را که پارلمان نقش اصلی و تعیین کننده در ساختار قدرت داشته باشد نظام پارلمانی می نامند. این در حالی است که قوای حکومتی در نظامهای لیبرال دموکراسی مبتنی بر اصل تفکیک قوا به سه قوه (مقننه، مجریه و قضائیه) محدود می شود و نهاد صاحب قدرت دیگری در بالای سه قوه وجود ندارد. اما اصل 57 قانون اساسی جمهوری اسلامی قوای سه گانۀ حکومت را زیر نظر ولایت مطلقۀ فقیه تعریف کرده است. همین تعریف اصل تفکیک قوا در ساختار حقوقی ایران را با کشورهای تابع اصل تفکیک قوای نسبی یا مطلق متمایز می کند. لذا نظام سیاسی ایران را نمی توان نظام ریاستی یا نظام پارلمانی نامید، آنگونه که در نظام ریاستی آمریکا یا نظام پارلمانی انگلستان مشاهده می شود.
در نتیجه با تعبیۀ نهاد قدرتمندی همچون مقام ولایت فقیه در قانون اساسی که در رأس قوای سه گانۀ حکومتی قرار دارد، هرگونه تغییر در چینش نهادهای قدرت و افزایش و کاهش آنها و اختیارات و صلاحیتهایشان، تغییر معنادار و قابل ملاحظه ای به خصوص در جهت تقویت جنبۀ جمهوریت نظام نخواهد شد. ضمن اینکه نظامهای جمهوری در تعریف سیاسی و حقوقی به نظامهایی اطلاق می شود که جمهور مردم در تعیین رئیس کشور با رأی مستقیم نقش آفرینی کنند و اگر تغییر در قوۀ مجریه منجر به تبدیل رئیس جمهور منتخب مستقیم ملت به نخست وزیر یا رئیس جمهور منتخب مجلس شود٬این پرسش بوجود میاید که آیا این تغییرات برجنبه جمهوریت نظام اثری نخواهد گذاشت؟
نهایتاً با توجه به اینکه مدلهای مختلفی را برای این تغییرات می توان طراحی نمود، میطلبد که صاحبنظران دربارۀ این الگوها بحث مستوفی به عمل آورند تا کفۀ تغییرات به نفع ملت و تقویت نقش ارادۀ آنها در ادارۀ کشور و تقویت جمهوریت نظام سنگین شود.
دربارۀ مکانیزم تغییرات و الگوهای ذکر شده و بازخوانی اصول و ساز و کارهای موجود نیاز به بحث مفصل است که شاید در مجالی دیگر به آن بپردازم.
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در شنبه 12 آذر1390 و ساعت 11:35 |
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در شنبه 18 اردیبهشت1389 و ساعت 11:0 |
همه بايد پشت سر مقام معظم رهبري حركت كنيم
آيتالله نورمفيدي:
همه بايد پشت سر مقام معظم رهبري حركت كنيم
خبرگزاري فارس: امام جمعه گرگان سردادن شعارهاي انحرافي را در منافات با اصول انقلاب دانست و گفت: همه بايد پشت سر مقام معظم رهبري حركت كنيم.
به گزارش خبرگزاري فارس از گرگان، آيتالله سيد كاظم نورمفيدي ظهر امروز در جمع نمازگزاران شهر گرگان، با انتقاد از شعار نه شرقي و نه غربي جمهوري ايراني افزود: امام خميني (ره) با تاسيس جمهوري اسلامي اعلام كرد ما جمهوري ميخواهيم كه براساس معيارها و مباني اسلامي استوار باشد. وي با تاكيد بر اينكه جمهوري ما جمهوري اسلامي است، خاطرنشان كرد: مغرضان داخلي با كمال تاسف در اين جريانات شعارهايي مطرح كردند كه مورد قبول هيچ ايراني علاقمند به كشور نبود. نماينده ولي فقيه در استان گلستان همچنين با اشاره به شعار انحرافي نه غزه و نه لبنان جانم فداي ايران گفت: شعار حمايت از فلسطين و مبارزه با اسرائيل از روزهاي اول انقلاب مطرح بود و امام با اعلام اينكه اسرائيل يك غده سرطاني است و هميشه تاكيد داشت اگر هر مسلمان يك سطل آب به روي اسرائيل بريزد اين كشور محو خواهد شد. نور مفيدي افزود: شعار آزادي فلسطين و قدس يك شعار استراتژيك براي ما است. وي ادامه داد: بعد از انتخابات رئيس جمهوري در كشور متاسفانه مسائل پيش آمد كه موجب شد دشمنان قسمخورده از آن سواستفاده كنند و با دخالتهاي بيجا قصد موج سواري از اعتراضات را داشتند. امام جمعه گرگان با بيان اينكه اختلاف داخلي مانع رسيدن به قلههاي كمال ميشود، يادآور شد: تجربه تاريخي نشان ميدهد اختلاف بدترين ضربه براي استقلال و حاكميت است. نور مفيدي با اشاره به تاريخ مبارزات كشور گفت: در زمان ملي شدن نفت آنچه اوضاع كشور را به هم ريخت اختلافات داخلي بود. وي با بيان اينكه ايجاد وحدت و آرامش بايد از سوي همه گروهها مورد توجه باشد، افزود: بايد با يكپارچگي نظام را در رسيدن به اهداف خود كمك كرد. نماينده ولي فقيه در استان گلستان گفت: براساس قانون اساسي، محوريت نظام، ولايت فقيه و رهبري نظام است و همه بايد گوش به فرمايشات ايشان باشيم. وي اضافه كرد: راه برونرفت از بحرانهاي كشور پيروي از مقام معظم رهبري است. امام جمعه گرگان گفت: آنهايي كه فضاي جامعه را غبارآلودتر ميكنند همه بايد به خاطر منافع كشور سرجايش بنشينند. وي از حاضرين خواست مطالب عنوان شده را وارونه منعكس نكنند و گفت: خراب كردن يكديگر و تهمتزدن در شرايط فعلي به صلاح جامعه نيست. نماينده ولي فقيه در استان گلستان گفت: بايد با وجود اختلاف سليقه به سمت وحدت حركت كنيم. وي شرايط كنوني كشور را حساس خواند و افزود: تجربه كشور نشان ميدهد هر وقت در كشور اختلاف وجود داشته، گامهاي بزرگ به زمين خورده است. نورمفيدي ادامه داد: هر كس كه علاقمند پيشرفت كشور است بايد از سخناني كه اختلافات را تشديد ميكند، پرهيز كند. امام جمعه گرگان گفت: در شرايط فعلي آنچه كه بايد براي ما مهم باشد، كنار گذاشتن خواستههاي شخصي و گروهي و اصل بودن منافع كشور است. وي با بيان اينكه دشمن اصل و ريشه نظام را هدف گرفته است، افزود: همه بايد پشت سر امام و مقام معظم رهبري حركت كنيم و اصل را عظمت اسلام، نظام و استقلال كشور بدانيم. انتهاي پيام/ر10.
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در جمعه 27 آذر1388 و ساعت 18:5 |
حقوق شهروندی 2
حقوق شهروندی 2
نوشتن مطالب مربوط به حقوق شهروندی در وبلاگ به منظور آشنایی بیشتر هموطنان با حقوق اساسی شان، برداشت های مختلفی از این کار صورت گرفت که بعضی از آنها درست بود. اما بودند خوانندگان محترمی که یادآوری کرده بودند چرا از ذکر اصولی از قانون اساسی خود داری کرده ام. فکر نمی کردم توضیح این واضحات لازم بیاید که منظور از حقوق شهروندی آن دسته از قوانین و مقررات است که برای حمایت از حقوق اولیه مردم در برابر قدرتمندان و حکومت گران است. اساسا" فلسفه تصویب اصولی در قانون اساسی در تصریح بخشی از مهمترین حقوق مربوط به آزادی های فردی و اجتماعی و اختصاص فصل سوم آن به "حقوق ملت" همین است. و پر واضح است که بسیاری از اصول قانون اساسی مربوط به اختیارات و اقتدارهای قوا و نهادهای حکومت است و ذکر آنها ربطی به حقوق شهروندی ملت ندارد.
از سوی دیگر شهروندان دارای حقوق اساسی دیگری به غیر از حقوق سیاسی و مدنی هستند(مانند حق آموزش رایگان و حق داشتن بهداشت و . . .) که ضمن مهم بودن،به دلیل جلوگیری از اطاله مطلب و نیز احساس اولویت برای قوانینی که به "نفس کشیدن آزاد" شهروندان مربوط می شود، از درج آنها در این سلسله بحثها خودداری کرده ام.
| اصل دوازدهم قانون اساسی : |
|
ادين رسمي ايران، اسلام و مذهب جعفري اتْنىعشري است و اين اصل اليالابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديكٌر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مىباشند و ثيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارتْ و وصيت) و دعاوي مربوط به آن در دادكٌاهها رسميت دارند و در هر منطقهاي كه ثيروان هر يك از اين مذاهب اكتْريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق ثيروان ساير مذاهب.ا
ا |
|
تا این قسمت از قانون اساسی مربوط بود به اصولی که در خارج از فصل حقوق ملت آمده بود. در ادامه به اصولی اشاره میکنم که در فصل سوم که "فصل حقوق ملت" نام گرفته است خواهم پرداخت.
| اصل نوزدهم: |
|
امردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.ا
اصل بیستم :
| اهمه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنكٌي با رعايت و موازين اسلام برخوردارند.ا |
|
|
| اصل بیست ویکم: |
ادولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد:ا ا 1 - ايجاد زمينههاي مساعد براي رشد شخصيت زن و احيا حقوق مادي و معنوي او.ا ا 2 - حمايت مادران، بالخصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند، و حمايت از كودكان بيسرثرست.ا ا 3 - ايجاد دادكٌاه صالح براي حفظ كيان و بقاي خانواده.ا ا 4 - ايجاد بيمه خاص بيوكٌان و زنان سالخورده و بيسرثرست.ا ا 5 - اعطاي قيمومت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولي شرعي.ا |
|
| اصل بیست و دوم: |
احيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.ا |
|
| اصل بیست و سوم: |
اتفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نمیتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و موُاخذه قرار داد.ا |
|
| اصل بیست و چهارم: |
انشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد تفصيل آن را قانون معين میکند.ا |
|
| اصل بیست و پنجم: |
ابازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر كٌونه تجسس ممنوع ست مگر به حكم قانون.ا |
|
| اصل بیست و ششم: |
ااحزاب، جمعيتها، انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهور اسلامي را نقض نكنند. هيئكس را نمىتوان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.ا |
|
| اصل بیست و هفتم: |
اتشكيل اجتماعات و راهپیماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.ا |
|
| اصل بیست وهشتم: |
اهر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديكٌران نيست بركٌزيند.ا ا دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون، براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.ا ا ا | |
| اصل سی و دوم: |
اهيچكس را نمیتوان دستكگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين میكند در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكتْر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم كٌردد. مختلف از اين اصل طبق قانون مجازات میشود.ا |
|
تا اینجا ملاحظه میکنید که آحاد مردم از چه حقوق مترقی برخوردارند و اگر در صدر این قانون نیامده بود که مربوط به قانون اساسی ایران است به سختی میشد باور کرد که با وجود چنین اصولی در قانون اساسی افرادی با جسارت تمام برخی از این اصول را به راحتی زیر پا میگذارند و بر خلاف نص صریح این قانون با شهروندان این کشور رفتار میکنند و مطابق با اصل ۳۲ هیچگونه مجازات و حتی توبیخ هم متوجه آنان نمیشود. گویی افرادی در این کشور هستند که از مصونیت آهنین برخوردارند و هیچ مقامی نمیتواند آنان را مورد بازخواست قرار دهد.
نکته مهمی که لازم است آنرا بیان کنم آنست که اگر کسانی خواهان احترام گذاشتن شهروندان به اصول مربوط به حقوق و اختیارات حاکمان و رعایت احترام و حدود قانونی آنان هستند باید به همه اصول قانون اساسی احترام بگذارند. زیرا قانون یکپارچه است و همه اصول آن از ارزش یکسان برخوردارند و یک اصل از اصول دیگر اساسی تر نیست! لذا اگر خواستار یکپارچگی ملی در حمایت از چهارچوبهای نظام و قانون اساسی هستیم باید به میثاق و تعهد دوجانبه بین ملت و حکومت(قانون اساسی) با رعایت یکپارچگی و لازم الاجرا بودن تمام اصول آن پایبند باشیم. |
|
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 19:5 |
حقوق اساسی شهروندان در قوانین ایران(1)
حقوق اساسی شهروندان در قوانین ایران(۱)
خوشبختانه در قانون اساسی و قوانین عادی جمهوری اسلامی ایران اصول و مواد بسیار مترقی وجود دارد که بسیاری از آنها با پیشرفته ترین قوانین دنیا قابل مقایسه است. البته مشکل اصلی و اساسی و تاریخی در ایران عدم پایبندی به قانون است و نه کمبود قانون خوب! اما به هر حال مقدمه ایجاد یک جامعه قانونمند با مردم و حاکمان قانونمدار وجود قانون پیشرفته و خوب است. در درجه بعدی آگاهی و آموزش مفاد قانون و ضرورت وجود قانون است. و در مرحله بعد تلاش برای مقید کردن و پایبند کردن همگان
(حکومت و مردم) به قانون و متعهد شدن و پایبند شدن جامعه به مقررات و قوانین است. این روندی است که طی ۴۰۰سال گذشته در اروپا ، ۲۰۰سال گذشته در آمریکا و ۱۰۰سال گذشته در ایران در حال طی شدن است. پروسه ای که در دنیای غرب در مرحله کامل تر و پیشرفته تر و در ایران در حال تکامل است. در غرب زمان بیشتری طی شده و تا حدود زیادی "جامعه مدنی" شکل گرفته است و لی در ایران هنوز دوران کودکی را میگذراند و البته موانع بسیار زیادی در راه تشکیل "جامعه مدنی" وجود دارد . سنت هنوز در جامعه ایرانی بسیار قوی و در برابر تغییرات به شدت مقاومت میکند. هرچند به نظر میرسد جامعه ایرانی در حال یک پوست اندازی و گذار بزرگ قرار دارد که نخبگان باید مراقب گذر از این مرحله حساس باشند تا جامعه ما با کمترین آسیب و هزینه به سوی دوران جدید قدم گذارد. به گونه ای که در تحولات اجتماعی آینده خوبیهای "سنت" قربانی و فراموش و تضعیف نشود.
به هر صورت تلاش من در این سلسله مطالب ارایه متون صریح ودقیق قوانین برای شهروندان است تا سهمی در این آگاهی بخشی به جامعه و هشدار و تذکر به مسئولان برای رعایت قانون ـ که میثاق آنان با مردم است ـ داشته باشم:
اصل سوم قانون اساسی :
دولت جمهوری اسلامی موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
۱- ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
۲- بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های عمومی و رسانه های دیگر.
. . .
۶- محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی.
۷- تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
۸- مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی خویش.
. . .
۱۴- تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
اصل ششم قانون اساسی:
در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رییس جمهور،نمایندگان مجلس شورای اسلامی،اعضای شوراها و نظایر اینها یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.
اصل هشتم قانون اساسی :
در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر ، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای همگانی و متقابل و بر عهده مردم نسبت به یکدیگر ، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. . . .
اصل نهم قانون اساسی:
در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک نا پذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی و،فرهنگی،اقتصادی ،نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در جمعه 24 مهر1388 و ساعت 6:58 |
امام و منع دخالت نظامیان در سیاست
امام و منع دخالت نظامیان در سیاست
دستور صریح حضرت امام(ره) به مقامات کشور: از همان قدم اول جلوی ورود نظامیان به بازی های سیاسی را بگیرید
امام در وصیت نامه خویش ، هشدار می دهند که ورود نظامیان به سیاست باعث "تباهی" است و از مسوولان و مشخصاً از رهبری بعد از خودشان می خواهند که جلوی این کار را از همان قدم اول بگیرند.
عصرایران - در حالی که برخی گروه های سیاسی با انواع و اقسام توجیهات ، سعی می کنند ورود نظامیان به عرصه سیاست را مجاز و مشروع تلقی کنند ، مروری بر وصیت نامه حضرت امام خمینی(ره) حاکی از آن است که ایشان بیشترین تاکیدات را در باب منع ورود این قشر به سیاست داشته اند.
تأمل در ادبیات حضرت امام (ره) در بخش مربوط به وصایای ایشان به نظامیان حاکی از آن است که ایشان نه تنها وارد شده به سیاست را برای نظامیان ممنوع کرده اند ، بلکه فراتر از آن ، تاکید داشته اند که این نیروها حتی به این مسائل نزدیک هم نشوند و خود را از بازی های سیاسی دور نگه دارند.
امام(ره) همچنین در وصیت نامه خود صراحتاً "بسیج" را نیز در زمره قوای مسلح آورده و آن را نیز از ورود به سیاست منع کرده اند و جالب اینجاست کسانی که امروز با ادعای پیروی از امام(ره) بسیج را غیرنظامی و مجاز به ورود به سیاست می دانند ،حتی یک بار هم وصیت نامه بنیانگذار جمهوری اسلامی را نخوانده اند!
امام در وصیت نامه خویش ، هشدار می دهند که ورود نظامیان به سیاست باعث "تباهی" است و از مسوولان و مشخصاً از رهبری بعد از خودشان می خواهند که جلوی این کار را از همان قدم اول بگیرند و به نظر نمی رسد ایشان صریح تر و قاطعانه تر از این می توانسته اند در باب منع ورود نظامیان به سیاست بنویسند و وصیت کنند.
متن کامل بخش مربوط به منع مداخله نظامیان در سیاست در وصیت نامه امام خمینی(ره) چنین است:
« نه تنها وصیت اكید من به قوای مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند.
در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است كه اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند كه - بی اشكال به تباهی كشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شورای رهبری است كه باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا كشور از آسیب در امان باشد.»
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در پنجشنبه 23 مهر1388 و ساعت 21:44 |
چه باید کرد؟
چه باید کرد؟
مدتهاست که بعضی از دوستان دلسوز و نگران توصیه می کنند که ننویس! یا کمتر بنویس و یا راجع به سیاست و حکومت و اصلاح واصلاح طلبی ننویس! این همه موضوع خوب و توپ تو این دنیای بزرگ هست که میتونی راجع به اونها بنویسی . مثلا" راجع به طبیعت و زیباییهای آن،در مورد کوه و دشت و دریا و صحرا و کوهنوردی و پیاده روی(نه راهپیمایی) بنویس. نگرانی این دوستان را درک میکنم . وقتی آنها میبینند آدمهای بزرگی که یا خالق انقلاب و نظام بودند یا در تثبیت آن نقش اساسی داشتند امروز در چه وضعی و در کجا به سر میبرند حق دارند نگران باشند.آیت الله هاشمی رفسنجانی،آیت الله منتظری، آیت الله کروبی ، محمد خاتمی،آیت الله صانعی،میرحسین موسوی،بهزاد نبوی،سعید حجاریان،همسر و فرزندان بهشتی و مطهری و رجایی و دستغیب و اشرفی اصفهانی ،شهید باکری ها ، شهید همت و . . . در چه حال و روزی هستند؟
تسخیر کنندگان سفارت آمریکا(لانه جاسوسی) و برپا کنندگان انقلاب دوم(به تعبیر امام) یعنی: دکتر محسن میردامادی، آیت الله موسوی خویینی ها،محسن صفایی فراهانی،سید مصطفی تاجزاده، مهندس بی طرف، مهندس حجتی ،دکتر داوود سلیمانی، دکتر رمضان زاده،دکتر امین زاده و . . . کجا هستند و چه روزگاری دارند؟
رفقا که اوضاع این بزرگان را می بینند از روی دلسوزی و نگرانی صادقانه توصیه میکنند از حق مسلم و قانونی خودم که در قانون اساسی جمهوری اسلامی و سایر قوانین تصریح شده است یعنی آزادی بیان استفاده نکنم.اگر بر درستی نظر آنها صحه بگذارم و به آن عمل کنم در واقع تایید کرده ام که در جمهوری اسلامی خدای ناکرده آزادی بیان و آزادی پس از بیان وجود ندارد! که من نمی خواهم اینگونه تداعی و برداشت شود.از طرفی حرف دوستان هم چندان بی دلیل و منطق هم نیست. پس چه باید کرد. دوست مطلعی میگفت تو این شهر و استان و حتی مازندران هرکس را که میگیرند راجع به تو(من) سوال می کنند! نمیدانم تو چه هیزم تری به این ها فروختی! گفتم دوست عزیز من اصلا" هیزم ندارم که تر یا خشکش را فروخته باشم! نه طرح بهره برداری از جنگل دارم ، نه مرغداری و گاوداری و شتر مرغ داری و بلدرچین داری و پرورش ماهی و نه پمپ بنزین و پیست سوارکاری و نه پرورش اسب و گل و گیاه و نه باغ میوه و نه مغازه و رستوران و . . .! تنها یک قلم دارم که اگر دوستان توصیه میکنند به تعبیر یکی از روزنامه نگاران زبل آن را قلاف کنم!
چه باید کرد ؟ من که مثل آقای شاهینی زیاد اهل کوه و جنگل و دریا نیستم که راجع به خاطرات رمانتیک و جوانهای عاشق شکست خورده ،شن و ماسه گرم و نرم لب دریا ،گل و گیاه و درخت و...بنویسم. اما با توجه به بخشی از رشته تحصیلی ام(حقوق) فکر کردم برای ارتقای سطح آگاهی های حقوقی عموم جامعه فعلا" بخشهایی آموزش گونه از حقوق شهروندی را در چند قسمت ارایه دهم . البته مطمئن نیستم که قانون گریزان و قانون ستیزان از ارایه همین قوانین جمهوری اسلامی هم خوششان بیاید ولی با توکل به خدا شروع میکنم تا ببینم اسقبال و
استفاده از آن چگونه خواهد بود. لذا سعی خواهم کرد هر هفته یکی دو مطلب قانونی از حقوق شهروندی در وبلاگ بیاورم. انشاءالله
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 19:57 |
شکنجه حجاریان توسط خاتمی!!!
شکنجه حجاریان توسط خاتمی!!!

محمدعلی مومنی در آی طنز نوشت:
روزنامه مهرداد بذرپاش(وطن امروز) چند روز پیش خبر داد كه پس از آزادی سعید حجاریان، اصلاحطلبان با حضور در منزل او به شكنجه و آزار و اذیت وی میپردازند. شنیدههای ما ضمن تایید این خبر مهرداد، حاكی از انست كه حجاریان در هنگام آزادی گفته است: تازه دارم میروم توی زندان! و رو به مهماندارش سروده است: من از آن روز كه در بند توام آزادم. میگویند او را به زور از استخر بیرون كشیدهاند و او هر بار پس از خروج از استخر هی میگفته: یك شیرجه، فقط یك شیرجه دیگر! عبدالله نوری در بازدید سنگدلانه از حجاریان باز هم او را به فساد تشویق كرده و گفته است: سعید همچنان باید فكر بكند و ما منتظر افكار او هستیم. خاتمی خود در روزهای اول به بازداشتگاه حجاریان حمله برده و ضمن انجام گفتگو او را تحت شكنجهی شدید قرار داده است. صدای ضجههای حجاریان از خانهی او شنیده میشد كه التماس میكرد نزن، نزن. از این حرفها با من نزن. خاتمی در این نشست در نهایت قساوت دربارهی پوپر و... صحبت كرده است. حجاریان همان ابتدای كلام خاتمی از او خواسته است او را آلوده نكنند. خاتمی گفته است: بیا حالا همین یك جمله. حجاریان: نه، همینجور یك جمله، یك جمله آدم سر از منجلاب در میآورد. خاتمی: حالا یكبار كه چیزی نمیشود. حجاریان: نه خاتمی! این حرفها خانمانسوزه. تو هم بیا دست از این كارهایت بردار. اما خاتمی در فجیعترین شكنجهی موجود كه به شخص او اختصاص دارد به حجاریان لبخند زده و گویا قصد قلقلك دادن او را هم داشته است. در همین لحظه خانوادهی حجاریان متوجه شدهاند و داخل ریختهاند و داد و فریاد راه انداختهاند كه چكار میكنی بیرحم. چكار میكنی سنگدل. تو كه او را كشتی. حجاریان پس از رفتن خاتمی با خدا مناجات كرده و گفته است: خدایا من چه گناهی كردهام كه رفاه و آسایش از من سلب شده؟ روزی چند بار باید نام نظریهپردازها و متفكران این دنیای دنی را بشنوم؟ اگر این نظریهپردازها نبودند كه این جور چیزها، این وقایع پیش نمیآمد. محمدجواد لاریجانی دبیر كل كنوانسیون حقوق بشر دنیا نیز با محكوم كردن بوسهی خاتمی بر صورت حجاریان این اقدام شنیع را مصداق بارز نقض حقوق بشر و مقدمهای برای شكنجههای دیگر دانست. او گفته است: اگر جلو اینها را نگیرید پس از بوسه، او را در آغوش هم خواهند گرفت. او ...
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در سه شنبه 21 مهر1388 و ساعت 10:22 |
دیدار سید و سعید!
|
|
دیدار سید و سعید! |
|
|
|

مدتی بود که در صدد بودم مطلبی در خصوص نمایشهای تلویزیونی موسوم به دادگاه ،به ویژه در مورد "دکتر سعید حجاریان" بنویسم. مخصوصا" پس از آنکه دوشب پیاپی "رسانه میلی" اقدام به پخش به اصطلاح گفتگوی "آزادانه"!! با سعید حجاریان و سعید شریعتی و محمد عطریانفر کرد و من با دقت تمام آن برنامه را دیدم و نکات بسیار جالب به نظرم رسید که مصمم شدم آنها را قلمی کنم و تحلیل کنم که آیا پخش آن "شوی سیاسی" به نفع اقتدار گرایان و طراحان اینگونه نمایشهاست یا به ضرر آنها و مهمتر از آن به ضرر نظام جمهوری اسلامی است؟
اما سرعت تحولات آنقدر زیاد است و تنبلی منهم مزید بر علت که تا رفتم مطلبم را بنویسم اتفاقات دیگر مانند سفر احمدی نژاد به نیو یورک و مذاکرات قدرتمندانه! ایران با استکبار جهانی(همان ۵+۱) به سرکردگی شیطان بزرگ آمریکا در ژنو و . . . بالاخره آزادی سعید حجاریان از اسارت۱۱۰روزه! این بود که فرصت نیافتم که در باره هیچکدام از آن همه وقایع مطلبی بنویسم. اما در این میان دیدار "سید و سعید" و دیدن آن صحنه زیبای بوسه خاتمی بر گونه گلوله خورده سعید ، خط بطلانی بر همه آن نمایشهای مضحک کشید و به نظرم تمام نقشه های طراحان را نقش بر آب کرد. لذا ترجیح دادم به جای هر گونه تجزیه و تحلیل در مورد رفتارهای اقتدار گرایا با فرزندان صادق و با وفای امام و انقلاب مخصوصا" جانباز نشسته بر ویلچر لکنت زبان(حجاریان) عکس و مطلب روزنامه اعتماد ۱۵مهرماه را عینا" کپی کنم تا دین خود را به این فرزند پاک ایران زمین ادا کنم.
بوسه خاتمي بر صورت مشاور ارشدش ديداري صميمانه را پديد آورد که پس از 110 روز بازداشت حجاريان روي داد شوخي هاي «سيد» با «سعيد» از سوي حاضران به روحيه بالاي اصلاح طلبان در شرايط حساس کنوني کشور تعبير شد
گروه سياسي، حامد طبيبي؛ «نرم نرمک مي رسد اينک بهار / خوش به حال روزگار ...» هشت سال پس از قرائت ابيات شعر مشهور فريدون مشيري از سوي سعيد حجاريان و سخنراني به ياد ماندني وي در گردهمايي پرشکوه حاميان خاتمي در خرداد 80 در ورزشگاه شهيد شيرودي و حضور خاتمي در کنار او براي يک نطق انتخاباتي، اين بار اين دو چهره شاخص اصلاحات به مناسبتي ديگر و در فضايي متفاوت يکديگر را ملاقات کردند؛ جايي که بوسه سيدمحمد خاتمي بر صورت مشاور ارشدش در دولت اصلاحات ديداري صميمانه را ميان وي و سعيد حجاريان پديد آورد. ديداري که پس از 110 روز بازداشت سعيد حجاريان رخ داده و شوخي هاي «سيد» با «سعيد» از سوي حاضران به روحيه بالاي اصلاح طلبان در شرايط حساس کنوني کشور تعبير شد.خاتمي در خصوص جمله حجاريان که خود را «آبزي» و «خوابزي» خوانده بود نيز به مزاح با وي سخن گفت.اگر در آن روزگار اصلاح طلبان به رغم شرايط نابرابر موجود در کنار اکثريت جامعه ايران در تلاش براي تغيير وضع موجود بوده و به تحقق خواسته هاي تاريخي خود چشم دوخته بودند، در اين ايام نيز اين تلاش ها به گونه يي ديگر خود را نشان داده و ايرانيان را به تداوم حرکت خودآگاه خود در متن جامعه اميدوار ساخته است. خاتمي روز گذشته بيش از همه از سلامت جسمي دوست خود پرسيد و با حساسيت ويژه در جريان آخرين شرايط پزشکي و روحي «جانباز اصلاحات» قرار گرفت. حجاريان هم توضيحات مبسوطي در خصوص دوران بازداشت خود و وقايع آن به خاتمي ارائه کرده و از اتفاقات اين دوران گفت و واکنش هاي خاتمي را ديد. نکته جالب توجه در اين ديدار به نقل از حاضران اين بود که حجاريان به محض اطلاع از نزديک شدن حضور خاتمي در منزل خود، از خانواده خود خواست به او کمک کنند تا شخصاً به استقبال خاتمي برود؛ اتفاقي که رئيس جمهور دوران اصلاحات را نيز غافلگير کرد. خاتمي آخرين بار در کنگره يازدهم حزب مشارکت و در کنار محسن ميردامادي در ميان تشويق هاي بي امان اعضاي اين حزب اصلاح طلب، از اين تئوريسين شاخص سياسي تقدير کرده و وي را در آغوش گرفته بود. خانه حجاريان اين روزها محل رفت و آمد فعالان سياسي اصلاح طلب و همفکران اوست که پس از مدت ها انتظار براي آزادي حجاريان، به اين آرزوي خود رسيده اند. چهارشنبه شب هفته گذشته و در نخستين لحظات آزادي، حجاريان ميزبان دوستان خود بود و فرداي آن روز عبدالله نوري به ديدار همکار خود در شوراي شهر اول تهران شتافت. اصلاح طلبان اگرچه نگران همه بازداشت شدگان پس از انتخابات رياست جمهوري دهم هستند اما اين دغدغه ها براي حجاريان به شکلي ديگر بود. او پس از ترور نافرجام در مقابل شوراي شهر تهران توسط عوامل ضد اصلاحات، شرايط جسمي بسيار ويژه يي دارد و دکتر وجيهه مرصوصي همسر وي که از پزشکان متبحر به شمار مي رود از اين فعال سياسي شاخص نگهداري مي کند. شرايط حجاريان در دوران بازداشت نيز نگراني ها را به جايي رساند که قربانعلي دري نجف آبادي دادستان وقت کشور نيز خواستار نگهداري از وي در خانه شده و از سوي مسوولان ذي ربط اعلام شد که حجاريان به يک خانه تحت نظارت منتقل شده و در آنجا تحت مراقبت پزشکي بيشتري قرار گرفته است. روز يکشنبه اما اتفاقي جالب توجه نيز رخ داد و مرتضي نبوي چهره مشهور جناح راست و از اصولگرايان معتدل که سابقه دوستي او با سعيد حجاريان به زمان پيش از انقلاب بازمي گردد به ملاقات حجاريان رفت. عضو جامعه اسلامي مهندسين خبر ديدار خود با سعيد حجاريان را در گفت وگو با ايرنا تاييد کرد و گفت براي ديدار دوستانه به خانه حجاريان رفتم.بعد از ظهر جمعه نيز جمعي از روزنامه نگاران و اعضاي شاخه جوانان حزب مشارکت ابتدا به ديدار خانواده مهدي شيرزاد و سپس به ديدار سعيد حجاريان رفتند. در اين ديدار که حسين انصاري راد رئيس کميسيون اصل 90 مجلس ششم نيز حضور داشت حجاريان از آنچه در مدت اين سه ماه حبس بر او گذشته بود سخن گفت.او در ابتداي ديدار که برخي سايت هاي اصلاح طلب خبر آن را منتشر ساختند درباره دوران بازداشت خود نکاتي را مطرح کرده بود؛ «من در اين مدت از همه جا بي خبر بودم، شما بايد تعريف کنيد که در اين چند ماه چه اتفاقاتي افتاده است. حجاريان به شوخي به جمع حاضر گفت از موقعي که ترور شدم قرص هاي اعصابي مي خورم که همگي خواب آورند، براي فيزيوتراپي هم که بايد مدت زيادي از شبانه روز را در آب بگذرانم، به همين دليل حالا موجودي «آبزي» و «خوابزي» هستم، او در مورد حدود سه ماه بازداشت خود گفت که جمعاً مدت يک ماه را در زندان اوين در انفرادي به سر برده و دو ماه ديگر را در محلي بوده که با هيچ کس جز بازجو ها در ارتباط نبوده است.سخنان وي فرداي آن روز در تعدادي از روزنامه ها انتشار يافت. سپس چند نفر از حضار خلاصه يي از اتفاقات روي داده در اين سه ماه به خصوص اتفاقات روز قدس را براي حجاريان بازگو کردند؛ رويداد هايي که بازگو کردن هر کدام از آنها با سکوت توأم با شگفتي جانباز اصلاحات روبه رو مي شد.
در انتظار آزادي ساير اصلاح طلبان
اين روزها اخباري مبني بر شرايط نامساعد جسمي چهره هاي شاخصي مانند بهزاد نبوي، محسن ميردامادي، محسن امين زاده و ديگر فعالان سياسي بازداشت شده مخابره مي شود اما هنوز مسوولان قضايي در خصوص وضعيت آنها و نيز سرنوشت ساير اصلاح طلبان موضع گيري رسمي نداشته اند. فرداي انتخابات دهم و حتي پيش از نا آرامي ها در روندي بي سابقه تا به امروز، اکثر قريب به اتفاق چهره هاي ارشد احزاب اصلاح طلب که سابقه سال ها مبارزه عليه رژيم پهلوي، حضور در دفاع مقدس و مديريت هاي ارشد در دولت هاي قبل از نهم را در کارنامه خود دارند بازداشت شده و اتهاماتي در خصوص آنها مطرح شده است. در همين حال برخي اخبار از تلاش اعضاي فراکسيون خط امام مجلس و کميته ويژه براي آزادي فعالان سياسي اصلاح طلب حکايت دارد؛ چهره هايي که خانواده هاي آنها چندين بار تلفني يا در ملاقات هايي موردي از وضعيت آنها آگاه مي شوند.
|
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در شنبه 18 مهر1388 و ساعت 19:45 |
نامه کروبی به هاشمی
|
|
|
|
|
آقاي هاشمی
این دومین نامه ای است که پس از شبه انتخابات ریاست جمهوری اخیر به شما می نویسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسیار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسید و بر خود دیدم که از شما بخواهم بنا بر جایگاه حقوقی خود به این اتفاقات رسیدگی کنید و نگذارید در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبدیل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و دیدید که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرویی از نظام ما زایل کرد. البته صلاح مملکت خویش مسئولین دانند. با این حال اگر آن نامه سرانجامی پیدا نکرد با خود گفتم که شاید رسیدگی به آن نامه از دایره اختیارات شما خارج بوده است.
اکنون اما این نامه دوم را از آن روی به شما می نویسم که دیدم اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در این مجلس باید مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه باید توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در یک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترین نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی باید باشد به نهادی بی اثر تبدیل شد؛ و ماحصل این اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بیانیه ای بود که بدون برگزاری اجلاس و جمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسیار، هم می شد آن را انجام داد.
اینچنین بود که تصمیم گرفتم این نامه را به شما بنویسم و رشادت ها و دلیری های حضرت امام خمینی و نیروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را یادآوری کنم و تاکیدی که امام و شاگردان او همچون من و شما بر مقابله با ظلم و جور داشتیم را به خاطر شما بیاورم، و توضیح دهم که فلسفه وجودی مجلس خبرگان رهبری و مسئولیت اعضای آن چه بود، تا بعد شما خود داوری کنید که در شرایط خطیر کنونی چه مسئولیتی بر عهده شما بوده و هست و شما تا چه حد جایگاه صندلی ای که بر آن تکیه زده اید را حفظ کرده و به چه میزان در جایگاه ریاست مجلس خبرگان، حافظ انقلابی بوده اید که اصلی ترین هدف آن مقابله با بی عدالتی وتضییع حقوق مردم بوده است.
جناب آقای هاشمی
امام خمینی در شرایطی سخت و خطیر و در تاریکی استبداد پهلوی، برای دفاع از اسلام و آزادی مردم از استبداد و استعمار، پنجه در پنجه نظامی انداخت که مستظهر به حمایت خارجی و تا بن دندان مسلح بود و خون جوانان را به ارزانی در خیابانها می ریخت. شما که یکی از شاگردان امام و در رکاب ایشان بودید می دانید که اگر نبود اعتقادی الهی و عزمی راسخ، مقابله با قدرت مطلقه شاه و استبداد شاهنشاهی و آن فداکاری ها و جانفشانی ها میسر نمی شد. حتما به خاطر دارید که در آن شرایط هولناک و در راه مبارزه با جور و استبداد، ابتدا تعداد همراهان همدل در صنف روحانیت بسیار کم بود.
هنگامه خطر کردن بود و زمانه زندان و شکنجه و بگیر و ببند و تبعید و دربدری و آوارگی. نه احتمالی قوی به پیروزی بود و نه برنامه ای برای تقسیم غنایم.
ایمان و باور قلبی به اسلام و عدالت و مردم در دلهای ما حاکم بود و شوق قدم زدن در بیابان به قصد کعبه. آن رشادت ها و فداکاری ها به رهبری حضرت امام به انقلابی اسلامی و ضد استبدادی منجر شد که ما امروز وارثان آن هستیم و عدالت خواهی آن به مرزهای کشور نیز محدود نمیشد و هدفی جهانی داشت از جمله در سرزمین فلسطین و قدس شریف.
جناب آقای هاشمی
من در مقام یکی از شاگردان مکتب امام خود را مدیون ایشان و رهبری شجاعانه شان می دانم و با خود عهد کرده ام که تا پایان عمر در رکاب آن اندیشه و حافظ آن میراث گرانقدر اسلامی و ضد استبدادی باشم. چه باک که در این مسیر در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقیف و یارانش را نیز در بند سازند. چه باک که جریده هایی دهان دریده به اسم ایران و وطن، از زمین و کیهان بر من بتازند و بیت المال را خرج فحاشی خود کنند و از این راه مواجب بگیرند و رسانه ملی را نیز تبدیل به یک توپخانه حزبی و سیاسی علیه اینجانب سازند و نماز مقدس جمعه را هم به مقاصد سیاسی خود بیالایند و به مرکزی برای حمله به یاران امام راحل مبدل کنند. من اما تحمل تمام این مصائب را برای خود شیرین ساخته ام با یادآوری آنکه چگونه طوفان های سهمگین و فراز ونشیب های دوران سخت پیش از انقلاب و پس از آن سپری شد و چگونه عزم و اراده بی نظیر امام و پایداری همراهان پولادین قدم، قساوت و شقاوت ساواک و دژخیمان پهلوی را به لذت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه حق بر باطل مبدل ساخت. کام من چنان از آن پیروزی ها شیرین است که تلخی برخی مصائب گذرا اثری بر من نداشته و نخواهد داشت.
نیک می دانم که شما نیز در این مسیر در رکاب حضرت امام تمام آن مصائب و سختی ها را تجربه کرده اید و برخلاف عده ای دیگر، می دانید که نظام جمهوری اسلامی متکی بر سرمایه ای بسیار گرانبها و رشادت هایی بس فراوان است. شما سی سال در خدمت این نظام بوده اید و میدانید که این نظام چه مصائب و مراحل پرخطری را در مبارزه با گروههای التقاطی و الحادی پشت سرگذاشته است و چه هزینه هایی برای اعتلای نظام اسلامی و برقراری حاکمیت جمهور پرداخت شده است. وا اسفا اما که امروز دستاورد ما از آن همه رشادت و مقابله با استبداد و عدالتخواهی چیست و به کجا رسیده ایم؟
می بینم که اجلاس خبرگان برگزار می شود و شما نه سخنی در انتقاد از شرایط حاکم بر کشور بر زبان می آورید و نه انتقادی را بنا به وظیفه خود منتقل می کنید و از همه عجیب تر در اختتامیه مجلسی بدین اهمیت در زمانه ای بدین حد خطیر غایب می شوید. از خود می پرسم آیا این همان اکبر هاشمی است با همان روحیه ای که قبل و بعد از انقلاب در او سراغ داشتیم؟ به یاد می آورم که شما …….چگونه با رشادت در حضور امام نیز هر گاه که مطلبی را لازم می دیدید هرچند که برخلاف نظر امام بود بر زبان می آوردید. به یاد دارم جلسه ای را که در حضور حضرت امام بودیم و ایشان وصیتنامه خود را به ما ابلاغ کردند و نظر خواستند و همه سخن در تایید گفتند اما شما نکته ای را که داشتید در خود فرونبردید و بر زبان آوردید و امام نیز با بزرگواری سخن شما را پذیرفتند و بدان عمل کردند.
جناب آقای هاشمی
شما با رای مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان در راس نهادی قرار گرفته اید که حساس ترین و پراهمیت ترین نهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. نهادی که مطابق اصل ۱۰۸ قانون اساسی عهده دار معماری و نظارت بر راس هرم قدرت در ساختار حکومتی ایران است و مسئول انتخاب و تعیین رهبری و نظارت برعملکرد آن و سازمانهای تابعه اش. این حقوق و اختیارات را نیز هیچ فردی به آن مجلس نداده است که بخواهد از آن مجلس پس بگیرد و ودیعه ای نیست که هر وقت پسندیدند از آن مجلس بستانند. حق آن مجلس در انتخاب و نظارت و مراقبت بر رهبری برآمده از قانون اساسی است و مستظهر به رای ملت ایران. این مجلس از چنان جایگاهی برخوردار است که هیچ نهادی حق قانونگذاری در خصوص آن را نیز ندارد و اعضای این مجلس خود حق تعیین شرایط کاری و نظارتی برای خود را دارند.
اجلاس خبرگانی با چنین جایگاهی منحصر به فرد، در شرایط خطیر کنونی برگزار شد و پرسش من از شما به عنوان رئیس این مجلس است که آیا این مجلس بر اساس وظیفه خود در این اجلاس عمل کرده است؟ آیا آن نطق های پیش از دستور و آن گزارش و بیانیه ای که صادر شد به واقع پاسخگوی پرسش ها و ابهامات جامعه امروز ایران بود؟ اگر جناب آیت الله دستغیب با آن سوابق درخشان و پایگاه عمیق مردمی که دارند نیز در آن مجلس سخنی را از سر دلسوزی گفتند چنان با ایشان برخورد شد و از ضرورت طرد و حذف و تنبیه ایشان سخن به میان آمد که گویی در آن مجلس جز به تمجید و تجلیل نباید سخن گفت و هیچ خبره ای حق انتقاد از شرایط کشور را ندارد و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه یابد را باید با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجلیل از شرایط موجود سخنی بگوید! به راستی که ما به کجا می رویم؟ و اگر قرار بر این بود و هدف مقدس همه ما در مبارزه با استبداد و استعمار رسیدن به چنین نقطه ای بود چه احتیاجی بود به مجلس خبرگان؟ اگر قرار بر این است که در مجلس خبرگان هیچ خبره ای جز به تایید سخن نگوید آیا بهتر آن نیست که اجلاس سالانه ای هم برگزار نکند؟ به راستی دیگر چه احتیاجی است به هزینه کردن از بیت المال و داشتن ساختمان و دفتر و کارمند واین همه هزینه کردن. آیا بهتر نیست چنین مجلسی را بگذارید فقط برای روز مبادا که خدای نکرده اتفاقی برای مقام رهبری رخ دهد؟
اجلاسیه مجلس خبرگان برگزار شد و توقع آن بود که نمایندگان مردم در این مجلس نگاهی موشکافانه به آنچه روز انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد و حوادث و بحران های قبل و پس از آن داشته باشند. گمان اما نمی کردم که در این اجلاس، خبرگان ملت، بحران مبتلا به کشور را “فتنه” بخوانند و چنین به امید پاک کردن صورت مساله ، سر خویش را به زیر برف کنند. به راستی جنابعالی که قبل از انتخابات “آتشفشان” خشم مردم را روشن دیده و آن را اعلام عمومی کرده بودید چگونه تایید فرمودید که تصاعد این آتشفشان را امواج فتنه بخوانند و چنین بی دغدغه از کنار شرایط خطیر مترتب بر کشور بگذرند؟
در عجبم که با قانون اساسی، این میراث گرانبهای امام و خونبهای شهیدان و ثمره تلاش و پایمردی رهروان انقلاب، و با یکی از اصلی ترین پایه های آن که همانا مجلس خبرگان رهبری است چه رفتاری می شود! و عظمت این مجلس و جایگاهی که می تواند در حفظ و سلامت نظام جمهوری اسلامی و احقاق حقوق مردم داشته باشد، چه سرنوشتی پیدا کرده است!
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
امام اگر این مجلس را مایه تقویت رهبری می دانستند منظورشان نه فقط قدردانی و تایید محسنات که نقد ایرادها از طریق اعمال و انجام وظیفه نظارتی نیز بود. متاسفانه اما جایگاه این مجلس در سالهای گذشته بدانجا رسید که نمایندگان ادوار آن همچون آیات عظام رحمت الله علیهم احسان بخش و جمی و عبایی خراسانی و خلخالی و آیت الله عباسی فر را قلع و قمع کردند و تیغ نظارت استصوابی بر گردن آنها نهادند و کسی هم دم بر نیاورد که این چه بلایی است که بر سر خبرگان ملت این نظام می آورند و مگر آنها چه گناهی کرده بودند که مستحق حذف قرار گرفتند. نتیجه آن سکوت ها است که امروز عده ای به خود جرات می دهند به محض شنیدن صدایی ناخوشایند از یک نماینده، فریاد اخراج و حذف او را سر دهند. غافل از آنکه چنین اختناق و سختگیری هایی آن هم در حق یک نماینده مجلس خبرگان با هیچ عقل سلیمی قابل توجیه نیست. چگونه می توان برای مردم توجیه کرد خفه کردن و بستن دهان یک نماینده مجلس خبرگان را که وظیفه ای سنگین برعهده او گذاشته شده است صرفا بدان دلیل که حرفی ناخوشایند عده ای زده است؟ این دم خروس چیزی نیست که بتوان به راحتی از عهده پنهان کردنش برآمد؟ و باید که مقام رهبری خود وارد عمل شوند و در برابر این بی حرمتی ها در حق یک نماینده مجلس خبرگان بایستند و ممانعت به عمل آورند. و به راستی آیا مجلسی با این ترکیب که تحقیر عضو آن نیز چنین رایج و ممکن است چگونه می تواند در هنگامه ای سخت و در روز مبادا، تصمیمی شایسته و بایسته برای کشور و ملت بگیرد؟
جناب آقای هاشمی
پاسخ شما چیست به مردمی که از وظایف مجلس تحت ریاست شما در شرایطی چنین خطیر پرسش می کنند؟ آیا اگر مجلس خبرگان در اجلاس خود نگاهی گذرا به آنچه که در چهار سال گذشته بر این مملکت رفته است می انداخت نمی توانست بسیار بهتر زمینه های پیدایش بحرانی که بر مملکت حاکم است – و شما البته فتنه اش خوانده اید- را دریابد؟ ……
جناب آقای هاشمی
بر خود می بینم که بخشی از تعبیر حضرت امام در خصوص جایگاه مجلس خبرگان را برای شما و دیگران یادآور شوم که فرمودند:«اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزیدگان ملت ستمدیده در طول تاریخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئولیتی را قبول فرمودید که در راس همه مسئولیت هاست، و آغاز به کاری کردید که سرنوشت اسلام و ملت رنج دیده و شهید داده و داغ دیده در گرو آن است. تاریخ و نسل های آینده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولیاء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند: والله من ورائهم مُحیط و رقیب. کوچکترین سهل انگاری و مسامحه و کوچکترین اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعیت از هوای نفسانی که ممکن است این عمل شریف را به انحراف کشاند بزرگترین فاجعه تاریخ را بوجود خواهد آورد».
….من مهدی کروبی امروز این نامه را به شما نوشتم و از باب تذکر و یادآوری این نکات را بازگو کردم تا به وجدان خویش در برابر امام راحل، انقلاب و مردم شریف ایران عمل کرده و نشان داده باشم که آنچه بر آن مجلس می رود نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم و نه تضمین کننده جمهوریت و اسلامیتی که بیش از ۹۸ درصد مردم در فروردین ۱۳۵۸ به آن رای دادند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
مهدی کروبی
ششم مهر | |
|
| +| نوشته شده توسط حسین رفعتی در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 16:20 |
|

حسین رفعتی متولد گرگان در سال 1343 .
سوابق تحصیلی و علمی:
-دبستان امیر کبیر
-مدرسه ابوریحان بیرونی
-دبیرستان ایرانشهر
-دانشگاه تهران -کارشناسی علوم سیاسی
-دانشگاه شهید بهشتی-کارشناسی ارشد حقوق
-دانشجوی دکتری
سوابق شغلی:
-بنیاد شهید 61-1360 -سپاه پاسداران 78-1361 -مدیر کل امور شهری و روستایی استانداری گلستان81-1379 -مدیر کل سیاسی و انتظامی استانداری گلستان83-1381 -فرماندار گرگان84-1383 --مدرس مراکز آموزش عالی گرگان در دروس حقوق
چرا زبان سبز؟
از قدیم وقتی کسی حرف تند و خطر ناکی می زد این ضرب المثل را بهش یاد آوری می کردند: "زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد".از ظاهر امر بر می آید که حرف تند و تیز در برابر افراد قدرتمندو صاحبان زر و زور و تزویر خطرناک بود وگرنه افراد عادی که به این راحتی نمی توانستند "سر سبز "کسی را از بدن جدا کنند.اصلا سر ها که معمولا سیاه یا سفید و یا خاکستری و یا...هستند! چرا سبز؟! "سر سبز "کنایه از زندگی است.یعنی زندگی ات بر باد فناست! و از آنجا که من نمی خواهم سرم بر باد فنا برود سعی می کنم زبانم سرخ نباشد!! بلکه مطالبم در این وبلاگ نوشته های اصلاح طلبانه مبتنی بر اندیشه ای بر گرفته از "دین رحمانی" و "روش سمحه و سهله پیامبر رحمت" باشد. انشاالله.
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی
امکانات
|